تبليغاتX
____ فانوس ____
شعرهای خسته ی من

mikhaham barayat yek fasle taze besazam

yek kolbeye kuchak ba divarhaye shishei

baghchehayash por gol,derakhtanash por bar

asemanash abi,zaminash sekhavatmand

be man negah biyandaz ke kenare kolbeye eshgh

che asheghane be to zol zade am

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط بهار | 
mara az man gerefti

be dame marg sepordi

koja az man boridi

ke bi man del sepordi

shodam tanhaye tanha

kenare sofreye mah

aziz del tanget hastam

biya ke sarde dastam

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط بهار | 

Faseleha miyane man o to payan nadarand

begu chi shod,az koja,che juri

zamani beyne ma yek nafas fasele bud

aknun fasele miyan ma az zamin ta aseman ast

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط بهار | 
salam dustae golam


ozr mikham bekhatere inke y modat nabudam


alan umadam ba sherae jadid


omidvaram sheramo bekhunino nazaretuno bem bediin


mamnunam.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط بهار | 
چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها رااز آسمان بیار به زیر

تو را به هرچه گویی،به دوستی قسم

هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط بهار | 

از همه ی دوستان عزیز عذر خواهی می کنم به خاطر غیبت طولانی که داشتم

به دلیل امتحاناتم نتونستم یه مدت بیام


از تمام کسانی هم که به من سر زدندند و نظر دادن ممنونم


با آرزوی موفقیت برای یکا یک شما عزیزان

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1390ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط بهار | 

ببار باران،بی تو دل تنگم می میره
ببار باران،داره دلم آروم می گیره
ببار باران ،غروب دل تنگی نیاره
ببار باران،بهارم با قطره قطره جون بگیره
ببار باران،از پشت شیشه
واسه امروز و فردا و همیشه
نفسم در هوای تو تازه میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط بهار | 

وقتی می خندم می گویند،چقدر خوشحالی خوش به حالت که هیچ غمی نداری...

وقتی میگریم می گویند،غصه نخور همه چی درست می شه...

و فقط فکر می کنند که من به خاطر مشکلی میگریم

نه اینطور نیست...

وقتی لبخند میزنم تنها برای مدتی کوتاه غم هایم را کنار گذاشته ام که بدانم با وجود آنها نیز باز می شود لبخند زد

می شود زندگی کرد

می شود نفس کشید

و حتی نگریست


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط بهار | 

بگو بارون بزنه این خونه دلگیره

بگو بارون بزنه شمع داره میره

بگو بارون بزنه فاصله بی رحمه

اون هنوز داغه نمی دونه نمی فهمه

من اگه گاهی ازت فاصله می گیرم

واسه اینه که نفهمی بی تو می میرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط بهار | 

دیر است او رفته،به کجا نمی دانم

رفته از این خونه...از دل من

رفته که پیدا کنه اما چه چیز را؟

حقیقت؟

آیا من حقیقت زندگی او نبودم؟

نه...نه

به هر جا می روی مراقب قلبم باش که سپردمش به تو

+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط بهار | 

زندگی کن چون اگر زندگی نکنی زمان برای تو به عقب بر نمی گردد

نفس بکش چون اگر نفس نکشی کسی نفست نمی شود

لبخند بزن چون اگر لبخند نزنی کسی با اشکهایت غمگین نمی شود

دوست داشته باش چون اگر دوست نداشته باشی کسی عاشقت نمی شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط بهار | 

تو را با چه نامی صدا زنم؟

تو را با چه چشمی ببینم؟

تو را با چه دستی لمس کنم؟

تو را با چه هوایی نفس بکشم؟

تو را "بت"صدا می زنم

تو را دنیا می بینم

تو را با حریر گل لمس می کنم

تو را در هوای عشق نفس می کشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط بهار | 

کنار زورق کهنه ی عشق

کنار تک درخت یادگاری

به روی قایق کاغذی کوچک

به روی پاکی آب دریا

درون خنکای این نسیم

به روی جای جای قلب تنهایم

می نویسم...

تا همیشه عاشقم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط بهار | 

آرزویم این است که هرجا هستی شاد باش

آرزویم خوشبختی توست

همیشه گمان می کردم چراغ خانه ام هستی

آرزو می کردم تو هم عاشقم باشی

اما من اینجا با آرزویت زنده ام

و تو...

با آرزوی دیگری

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط بهار | 

 همه شب و هر شب دوری از تو          

همه عشق و هر عشق خالی از تو         

همه نفس و هر نفس بدون تو          

همه دست و هر دست به دنبال تو         

همه چشم و هر چشم خیره به تو          

همه کس و هر کس در جستجوی تو        

همه بهار و هر بهار سبز تنها برای تو         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط بهار | 
فانوس کهنه و پیر کنار حوض هم گویی از رفتنت با خبر شده...


نمی خواهد فروزان شود تا شاید به این بهانه تو را از سفر باز دارد...


بیچاره فانوس..


نمی داند که تو برای رفتن،به یک کبریت هم اکتفا می کنی


+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط بهار | 

گناهم دل دادن بود و عشق

                          

                                  گناهت دل بریدن بود و نفرت


گناهم چشمان خیس هر شب


گناهت چشمان خشک و خفته


گناهم پروانه ای در انتظار یک شعله


گناهت شمع بی نور و گرفتار حقه

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط بهار | 
در این روزهای سرد زمستانی،دگر قهوهام مرا گرم نمی کند

در این تنهایی ناتمام شبهایم،قصه ها مرا خواب نمی کند

خش خش برگهای زیر پاهایم،مرا سر گرم نمی کند

دستانت گرم تراز قهوه ی داغ

حرف هایت رویا ییتر از قصه ها

کنارت بودن خوشبخت ترین آدمها
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط بهار |